محمد مفيد مستوفى بافقى
96
جامع مفيدى ( فارسى )
سيرت [ 80 ب ] معروف و به مكارم ذات و محاسن صفات و شرف نفس و زيور عقل موصوفاند و اوقات ايام شباب را باكتساب كمالات صرف نموده و مينمايند . چون مجملى از احوال آن سلسله در سلك بيان انتظام يافت وقت آن شد كه خامهء سخندان در تحرير و تقرير ديگران شروع نمايد و ذيل اين اوراق را بذكر حالات ديگر سادات عاليشان بيارايد ، و منه الاعانة و التوفيق . بيان احوال سيد نجيب حسيب امير زين العابدين روغنى و ذكر اولاد مومى اليه عندليب نغمهپرداز قلم در گلشن احوال آن سيد حسينى به اين مقال مى - سرايد كه مشار اليه از سادات ذوى الاحترام اصفهان بود و در بدايت حال مهم جليل القدر كلانترى آن ملك تعلق به دو مىداشت . در اوايل زمان سلطنت اعليحضرت شاه جنتمكان ابو الفتوح شاه طهماسب بهادر خان از آن مهم معزول گشته با خدم و متعلقان بخطهء يزد آمده رحل اقامت گسترد . پس از مدتى چنان كه عادت روزگار ناسازگار [ 81 الف ] و گردش فلك كج رفتار است فتور تمام باحوالش راه يافته دستش از مال دنيوى تهى گرديد . اما آنجناب را خلف ارجمندى بود امير خليل الله نام ، در سن پانزده سالگى در نهايت عقل و غايت هوشمندى . روزى نزد والد از فقر و تنگى شكايت نموده گفت از عسرت و تنگى به تنگ آمده كسبى كه لايق حال ما باشد نمىدانيم و بزرگان به اين معنى اشاره نمودهاند ، نظم : گر به غريبى رود از شهر خويش * سختى و محنت نبرد پينهدوز ور به خرابى فتد از ملك خويش * گرسنه خسبد ملك نيمروز بارها در دلم آمد كه از وطن سفر كرده به اقليمى ديگر روم تا در آن صوب زندگانى كرده شود و كسى را بر نيك و بد من اطلاع نباشد ، شعر : بس گرسنه خفت و كس ندانست كه كيست * بس جان بلب آمد و برو كس نگريست